غزلیات سعدی؛ دکتر لطفعلي صورتگر

غزلیات سعدی؛ دکتر لطفعلي صورتگر

کمال اعتدال در هنگامی است که قالب شعر و آنچه در ان از افکار و اندیشه‌ها ریخته شده موازنه دارد یعنی نه کلمات در بیان اندیشه‌ها ناتوان و ضعیف و زبونند و نه افکار آن‌قدر ژرف و مبهم و پیچاپیچ هستند که کلمات از کشیدن بار آنها عاجز باشد. مظهر و نمونۀ بسیار درخشان آن، کلام افصح‌المتکلّمین سعدی شیرازی در شعر فارسی است
 

در بادی امر شعر تنها آواز یا سرودی است که دربارۀ وقایع عادی حیات مانند شکار یا مجلس رامش و نظایر آن خوانده می‌شود و آنچه در نظر سرایندگان نمی‌آید توجّه به قالب شعر و روانی و سلاست کلمات و قواعد و قوانینی است که در هر اثر ادبی رعایت آن لزوم پیدا می‌کند.
کم‌کم افکار و اندیشه‌ها از مسائل عادی در گذشته به آنچه در نظر مرد جوان شایستۀ احترام و ستایش یا مایۀ شادمانی و التذاذ خاطر است متوجه می‌شود، ولی هنوز تن شعر یعنی قالب شعر بر اندیشه‌ها می‌چربد تا روزی می‌رسد که کلماتِ سخته و با صلابت دست‌چین شده آن افکار و اندیشه‌ها را می‌آراید و منظومه‌های بزرگ حماسی پدید می‌آورد. کمال اعتدال در هنگامی است که قالب شعر و آنچه در ان از افکار و اندیشه‌ها ریخته شده موازنه دارد یعنی نه کلمات در بیان اندیشه‌ها ناتوان و ضعیف و زبونند و نه افکار آن‌قدر ژرف و مبهم و پیچاپیچ هستند که کلمات از کشیدن بار آنها عاجز باشد. مظهر و نمونۀ بسیار درخشان آن، کلام افصح‌المتکلّمین سعدی شیرازی در شعر فارسی است.
در این خداوندِ سخن فارسی همۀ آن شرایط که از طرز زندگی و درجۀ معلومات و دارا بودن ذوق سرشار و چشم بینا و اندیشۀ ژرف باید برای رسیدن به این درجه کمال در کسی گرد آید موجود بود، زیرا در دوران زندگانی طولانی خویش در مدارس بزرگ آن ایام سال‌ها رنج شاگردی کشیده و به تمام کشورهایی که در آن ایّام مسافرت مسلمانان بدان‌ها میسّر بود سفر کرده و با تمام طبقات مردم از متنعّمین و خداوندان مناصب و دانشمندان و عالمان دین و مردم عادی و عامی از هرزیّ و حرفه‌ای که بوده‌اند نشست و برخاست داشته و شب و روز با آنان به سر برده و از راز درون و آرمان‌ها و نامردی‌های آنان آگاهی یافته است. خود نیز غریزه‌ای جمال‌پسند و ذوقی سرشار و طبعی روان دارد که هرچه می‌بیند و به دلش می‌نشیند برای دیگران به زبانی که قابل فهم آنان باشد بیان می‌کند. سخن‌سرای شیراز با تمام طبقات اجتماع مأنوس و دمساز است و در هر مجلس یا انجمنی که از دانشمندان و اهل فضل یا مردم شهر و روستا تشکیل گردد، احساس بیگانگی نمی‌کند و از نظر آن مهربانی و صمیمیت و همدردی که نسبت به همۀ یاران و آشنایان دارد سخنش در دل عارف و عامی می‌نشیند و همه کس از پیر و جوان مصاحبت او را غنیمت می‌شمارد.
در عالم احساسات، سعدی از آن کسان نیست که دلش از لهیب خروشان عشق و تعلّق خاطر همواره در سوز باشد و یا چنانکه شیوۀ معلّمان اخلاق و پیروان سیرت زهّاد است از هر دلبستگی بپرهیزد. دلش گرم و تابناک است، اما آن گرمی، مانند آتشی که روزهای زمستان مشکوئی را حرارت می‌بخشید و در برابر سردی و یخبندان بیرون سرای برای ساکنان آن مشکو آسایشِ فرح‌انگیز به وجود می‌آورد، مطبوع و نوازنده و نشاط‌آور است. جولانگاه ذوق این افسونکار شیرازی نیز مانند زندگانی، وسیع و بی‌نهایت است و هرچه می‌سراید نمودار زندگی حقیقی است و شامل تمام آزمایش‌های معنوی و آنچه به جهان عیان ارتباط دارد می‌گردد و در همه حال، محسوس و غیرمحسوس برای او چنان درهم آمیخته و با هم دمساز گشته‌اند که گاهی تجربیّات حسّی وی را به جهان باطن و عالم اندیشه و تصوّر می‌برد و گاهی دورپروازی‌های اندیشه او را از آن فراخنای بی‌پایان به جهان حیات و لذّات زندگانی متوجه می‌سازد.
هنر تناسب که سعدی استاد مسلّم آن است از لحاظ سبکی که منظومات غنائی بر آن استوار است در درجهْ اوّل در هماهنگي کلمات است . کلماتي که سعدي در غزلهاي خود به کار مي‌برد با مهارت بسيار و دقت در آسان بودن تلفظ آنها انتخاب شده است . سعدي از استعمال کلمات معمولي که زبانزد مردم است و در محاورات عادي براي اداي مقاصد روزانه به کار ميرود پرهيز نمي‌کند و همين طور از آوردن کلمات عربي نيز مضايقه‌اي ندارد ، بدان شرط که اين کلمات آن طور در نسج شعر بافته شود که نسبت به آنها را جزو خانوادهْ کلمات فارسي بپذيرد و معني آن پيش وي يا از سياق کلام و يا از خود کلمه روشن و آشکار باشد :
اي برق اگر بگوشهْ آن بام بگذري آنجا که باد زهره ندارد خبر بري....


برگرفته از: (منظومه‌هاي غنائي ايران ،صص 156-158 )