نگاهي ديگر به سخنوري سعدي

نگاهي ديگر به سخنوري سعدي
  نگاهي ديگر به سخنوري سعدي

                                                                     دکتر منصور رستگار فسایی

چکیده:

سعدی هنرمندی تمام‌عیار است که در انتخاب نوع و سَبک و قالب بیان، اعجاز می‌کند. سخن در دست او چون مومی است که به هر نوعی که بخواهد، بدان شکل می‌دهد تا بیشترین بهرۀ معنایی و هنری مورد نظر را از آن به دست دهد. او در سرایش انواع شعر به مقام استادی می‌رسد؛ غزل‌های او به استواری قصاید اوست و قصایدش به ظرافت مثنوی‌هایش. از سویی دیگر نثرش به اوج هنرمندی شاعرانگی‌اش می‌رسد و بدین ترتیب در ادب غنایی ایران یگانه است. بر این اساس در این مقاله کوشیده شده تا جنبه‌های مختلف هنری زبانی سعدی در آثارش مورد بررسی قرار گیرد.

کلید واژه: سعدی، زبان سعدی، لحن حماسی، زبان غنایی.

دربارة سعدی بسيار خوانده و شنيده‌ايم، اما زماني كه مي‌خواهيم دربارة او سخن بگوييم، بايد آگاه باشيم كه با پديده‌‌اي استثنايي در هنر، فرهنگ، ادب و تفكر ايران زمين روبه‌رو هستيم.

قيامت‌ مي‌كني سعدي بدين شيرين سخن گفتن

مسلّم نيست طوطي را در ايامت شكرخايي*

(همان: 929)

 

هر كس به زمان خويشتن بود*

من سعدي آخرالزمانم*

(همان: 797)

 

سعدي در عين آشنا نمودن، پديده‌اي مرموز است. در واقع زندگي او، اوضاع و احوال اجتماعي و سياسي، رسالت اجتماعي، جامعیت در هنر شاعري و نويسندگي، نحوة وسیع نگرش او به زندگي و تناسب آن با پیام‌هایی كه اندیشه‌های او را ترسيم مي‌کنند، او را به جايگاهی دست‌نیافتنی می‌رساند و به بديع‌ترين چهرة ادبيات هزار و چند صد سالة پارسی تبديل مي‌كند. نكتة قابل تأمل درباره هنر سعدي، ميزان شهرت و اعتبار قلم او، هم در حيطة شاعري و هم در حوزة نويسندگي است و برخورداری از این توان خاص که به هر شیوة بیانی که روی می‌آورد، می‌تواند موفق و یگانه و مبتکر و نوآور جلوه کند و به همین دلیل، در ادبيات فارسي كسي نتوانسته به منزلت و اوجی که او دست یافته، برسد.

سعدی شیرین زبان! این همه شور از کجا؟!*

شاهد ما آیتی‌ست وین همه تفسیر او*

آتشي از سوز عشق در دل داوود بود*

 تا به فلک می‌رسد، بانگ مزامیر او*

(همان: 840)

 

سعدي نه تنها در نظم و نثر سهل و ممتنعِ خویش بی‌همتاست، در غزل و مثنوی و قصیده، جدّ و طنز و هزل و حکمت و مديحه به زبان‌های فارسی و عربی نیز بی‌رقیب است و توانمندی آن را دارد که در عين جدّ؛ صاحبِ سخني طنزآميز باشد، در کنار عبرت و حکمت، آن هم در نوع ظريف و صريح آن، هزلياتي داشته باشد كه با زبان جدّي و طنز او بسيار متفاوت است. در واقع سعدي هنرمندی تمام عیار است که در انتخاب نوع و سبک و قالب بیان اعجاز می‌کند و به راحتی می‌تواند سخن حق خود را گاهي در قالب طنز، گاه جّد، زماني به صورت نثر و در زماني ديگر به شكل نظم فارسی یا عربی و مثلثات، ارائه ‌دهد و كمتر توانسته چون او حقيقت تلخ را در قالب‌هایی چنان شيرين، بيان كند:

نه هر كس حق تواند گفت گستاخ*

سخن مُلكي‌ست سعدي را مسلّم*

(همان: 972)

 

سخن در دست سعدي چون مومي است كه به هر نوع كه مي‌خواهد، شكل می‌گیرد و هر فکری را آن‌چنان بيان مي‌كند كه خواننده بتواند از كلام و بيان او بيشترين بهرة هنری و معنایی مورد نظر سعدی را به دست آورد و لذّتی بی‌بدیل را از آنِ خود كند. این همان هنری است که سعدی علیرغم تواضع‌های ادیبانه‌ای که معمولاً در سخن وی وجود دارد، بدان می‌بالد و خود به عظمت سخن خویش اقرار می‌کند و حسودان سخن خویش را «بی‌مغز» می‌خواند:

همه گویند و سخن گفتن سعدی دگر است*

همه دانند مزامیر نه همچون داوود*

 

ور حسود از سر بی مغز، حدیثی گوید*

طُهر مریم چه تفاوت کند از خبث یهود*

(همان: 956)

 

و در جایی دیگر سخن لطیف خود را «قند مصری» می‌خواند:

سخن لطیف‌ سعدی، نه سخن که قند مصری

خجل است از این حلاوت که تو در کلام داری*

(همان: 882)

 

و اعتراف می‌کند که:

سعدی اندازه ندارد که چه شیرین سخنی*

 باغ طبعت، همه مرغان شکر گفتارند*

تا به بستان ضمیرت گل معنی بشکفت*

 بلبلان از تو فرومانده، چو بوتیمارند*

(همان: 660)

 

اما بررسی سیر تکاملی شعر و نثر سعدی نیازمند به دقت و تفحص در نحوة زندگی، خانواده، دوران تحصیل و استادان و مشوّقان و تحولات سیاسی اجتماعی دورانی است که به قول سعدی جهان «چون موی زنگی در هم و پریشان و آشفته» بود:

وجودم به تنگ آمد از جور تنگی*

شدم در سفر روزگاری درنگی*

جهان زیر پی چون سکندر بریدم*   

چو یأجوج بگذشتم از سدّ سنگی*

برون جستم از تنگ ترکان چو دیدم*

جهان در هم افتاده چون موی زنگی*

(همان: 1109)

 

متأسفانه سعدی شرح حالی جامع از خود و زندگی‌اش ارائه نمی‌دهد و به غیر از استفاده از اشارات مختلفی که در ضمن آثارش ارائه می‌شود ـ که برخی نیز مخالف و متضاد با هم هستند ـ نمی‌توان دستمایه‌ای قابل اعتماد برای قضاوت دربارة واقعیات مربوط به شکل‌گیری شخصیت هنری و ادبی وی فراهم آورد، اما باز معتبرترین و مستندترین معیارها برای قضاوت درباره وی، همان آثار منثور و منظوم اوست که به ترتیب تاریخی آفرینش آنها، نخست «بوستان» است که در سال 655 هجری و پس از آن «گلستان» که در 656 هجری، نوشته شده و از حکایات مندرج در هر دوی این آثار برمی‌آید که سعدی مواد و اطلاعات این دو اثر را در طول روزگاران فراهم آورده بوده، اما در این دو سال ‌به ‌کار تدوین و تألیف آنها پرداخته چنان‌که خود در مقدمة بوستان به آن اشاره دارد:

 در اقصای عالم بگشتم بسی*

به سر بردم ایّام، با هر کسی*

تمتع به هر گوشه‌ای یافتم*

ز هر خرمنی خوشه‌ای یافتم*

دریغ آمدم زان همه بوستان*

تهی‌دست، رفتن سوی دوستان.... *

ولی نظم کردم به نام فلان*

مگر باز گویند صاحبدلان*

که سعدی که گوی بلاغت ربود*

در ایام بوبکر بن سعد بود*

(همان: 310ـ309)

 

و هم در آغاز گلستان اشارت دارد که:

اول اردیبهشت ماه جلالی*

بلبل گوینده بر منابر قضبان...*

(همان: 9)

 

«فصلی، در همان روز اتفاق بیاض افتاد در حسن معاشرت و آداب محاورت، در لباسی که متکلّمان را به کار آید و مترسلان را بلاغت افزاید، فی‌الجمله هنوز از گُل بستان بقیتی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد». )همان: 11).

اما پاسخ به این مورد که سعدی کار غزلسرایی را از چه زمان آغاز کرده، بسیار مشکل است زیرا مسلماً سعدی در تمام دوران جوانی و کسب ادب و ممارست‌هایی که در شعر و نثر فارسی و عربی داشته، تا دورانی که خود را «مفتی ملت اصحاب نظر» می‌خواند، بلا انقطاع، با استفاده از طبع فیاض و ذوق سرشار خود، به غزلسرایی نیز می‌پرداخته و نباید تصور کرد که سرایش غزلیات وی محصول دوران بازگشت وی به شیراز است؛ چنان‌که خود در در مقطعی خاص بدان اشاره می‌کند:

سال‌ها رفت مگر عقل و سکون آموزد*

 تا چه آموخت کز آن شیفته‌تر باز آمد*

(همان: 1069)

 

اما پاسخ به این سؤال که چرا درحالی‌که قصاید عربی وی موجود است و بخشی از طنزها و هزلیات فارسی او وجود دارد، آثار عربی وی در روزگار هجرت، در این زمینه‌ها موجود نیست تا طبیعت زندگی و میزان محبوبیت و شهرت روزافزون وی در دو فضای غربت )خارج از فارس) و فضای آشنای شیراز )پس از بازگشت) قابل شناسایی و قضاوت باشد، کار ساده‌ای نیست.

 

آیا سعدی انتشار بخشی از آثار زندگی خود را به ویژه در جوانی و غربت نامناسب می‌دانسته و آن دفترها را با آب شسته است؟ چرا فقط پنج مجلس فارسی او را که در شیراز و به فارسی ایراد شده، ضبط کرده‌اند، ولی از مجالس عربی او که در جامع بعلبک یا جاهای دیگر نگاشته ـ و خود بدان‌ها اشاره‌ها دارد ـ اثری در میان نیست؟ و چرا علیرغم استادی کامل وی در غزل، آثاری از غزلیات عربی وی در عشق و جوانی و در دیار دمشق و حلب و بغداد در دست نیست؟ و چرا تجربه‌های سیاسی و اجتماعی وی در طول این سفرها که گه‌گاه در حکایت‌های بوستان و گلستان مطرح شده، در غزلیات فارسی و عربی او راه نیافته است؟ پاسخ به چنین پرسش‌هایی نیازمند دقت و فرصت بسیار و دوباره خوانی همة آثار سعدی پیش از ورود به شیراز است و به این سوال اساسی منتهی می‌شود که آیا همة آثار سعدی از دوران جوانی تا پیری، بر جای مانده یا خیر؟ آیا خود سعدی در انتخاب نهایی آثارش، ملاحظاتی را به کار برده که منجر به غیبت همیشگی برخی از کارهایش شده یا خیر؟ آیا همة آنچه به «افتد و دانی» های سعدی مربوط است، هنوز در آثار وی موجود است یا نه؟ به نظر می‌رسد که با توجه به حجم معتنابهي از آثار موجود وی، در نخستین نظر، پاسخ چنین پرسش‌هایی مثبت باشد، اما وقتی با شناخت آثار سعدی به روحیة بی‌پروای حق‌ستایی و طنز و هزل‌گویی و حاضرجوابی و سر شوریده و دل عاشق‌پیشة وی پی می‌بریم و آثار موجود او را بررسی می‌کنیم و سعدی را خوب می‌شناسیم و اوضاع و احوال دوران زندگی وی را به خصوص در شیراز و خانقاه و سعدیة آن روزگار و در کنار مشاهیر عصر خود در دورة اتابکان می‌بینیم و معاشران وی چون امیران و شاهزادگان و وزیران و صاحبدلان را می‌شناسیم، حق داریم که از خود بپرسیم آیا واقعاً همة دستاوردهای ادبی و هنری سعدی همین است یا افتادگی‌ها و حذف‌هایی هم دارد و آیا همة آثار جوانی پرشور سعدی در «کلیات» او، موجود هست یا خیر؟ و آیا سعدی، پیر محترم، که در سن کهولت و در سال‌های فراتر از 50 سالگی و در سیمای یک مربی عارف‌پیشه و حکیم خوش‌گوی و خوش‌مشرب به شیراز جنت‌طراز آمده، سعی نکرده تا آن بخش از سروده‌ها و نوشته‌های نامناسب خود را که با فضای زندگی در شیراز سازگاری نداشته، حذف کند؟

 

جواب این پرسش لااقل برای نویسندة این سطور آن است که آثار موجود سعدی جز در بخش کوچکی از غزلیات و بخش‌هایی از گلستان و بوستان و قصاید و هزلیات وی، بیشتر، مناسب دوران پیری و اقامت سعدی در شیراز و پس از بازگشت از سفرهای دور و درازی است که با توجه به جغرافیای تاریخی خاصی که سعدی در آثار خود بدان اشارت دارد، نمی‌تواند در دورانی اندک قابل انجام باشد و به قول او کار «سال‌هاست» و به همین دلیل اگرچه به خاطرات بخشی از این دوران در آثار سعدی اشاره می‌شود، اما با توجه به پرکاری سعدی و سفرهای دور و درازش در سرزمین‌هایی که فارسی‌زبان نبوده‌اند و عادات و رسوم متفاوتی با فارسی‌زبانان داشته‌اند، شامل همة شعر و نثرهای این دوران طولانی نیست و خلأ احتمالی کارهای این بخش از زندگی سعدی به خصوص پیش از مهاجرت از شیراز و در طول سفرهایش به ویژه در شعرهای غنایی و توصیفی او، کاملاً مشهود است.

با توجه به اینکه سعدي از يك ديدگاه، شاعري غزلسراست و شاید غزليّات او مهم‌ترين پايگاه نفوذ وی در جامعه ادبی ایران زمین است، می‌بینیم که سعدی به دلیل سفرهای طولانی و غیبت دراز مدتش از محیط ادبی فارس تا دوران اتابكان در فارس و تا سال 655ق. که با سرودن بوستان، خود را به عنوان مثنوی‌سرایی حکمی، به اهل ادب معر