شیخ ما سعدی

شیخ ما سعدی
 
بوستان و گلستان ، سال ها چراغ و راهنمای  جویندگان ادب فارسی بوده است؛ اسنادی مکتوب از تسلط  خالقش بر کلام و شیوه بیان و این استادی چه در  کلام منظوم و چه  سخن منثور به نهایت است

امید صدیق/
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
 و روز رفت و آمد و سالی دگر  رسید؛  باز  اردیبهشت ماه جلالی  که:  بلبل گوينده بر منابر قضبان ، برگل سرخ از نم اوفتاده لالي ، همچو عرق بر عذار شاهد غضبان.
و اولین روز از چنین ماهی که شیخ اجل سعدی شیرازی چنین وصف حالش می کند روز بزرگداشت اوست  که سال ها معلم ادب فارسی بوده است.  هم اوکه از عهد مکتبخانه تا عصر امروز ، در گام های دانش آموزی ، از مخزن عظمتش  توشه برده اند و این زمزمه فراموش ناشدنی  است که : منت خدای را عز وجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. نفوذ زبانش  در زبان تا به آنجا است  که در وصفش بگویند تا روزگاري كه ايران و ايراني باشد ، ناگزیر به زبان شيخ اجل سخن‌ مي‌گويد.

بوستان و گلستان ، سال ها چراغ و راهنمای  جویندگان ادب فارسی بوده است؛ اسنادی مکتوب از تسلط  خالقش بر کلام و شیوه بیان و این استادی چه در  کلام منظوم و چه  سخن منثور به نهایت است. سعدی معلمی  است که در کنار ادب آموزی ،  کلام نافذش مخاطب را درس زندگی و اخلاق  می دهد و کیست که نداند که  هر حکایت سعدی  پنجره ای رو به زندگی است و انگار که هر بند و متنی از سخنش ،  هر عبارتش ، از پس هزاران تجربه و آزمایش به در آمده ؛ هر حکایت سعدی دُرّ کم یابی است  در ستایش اخلاق ؛  البته نه  تنها اخلاق فردی که سعدی در پی بهبود اوضاع و احوال اجتماعش است. آری سعدی چنین مردی است .  سینه اش گنجینه ای از  دانایی ، تجارب اجتماعی و عرفانی و ادبی . چه سخاوتمند که این گنجینه را برای مردم نه تنها شهر و کشورش که برای بشر گذاشت . اول اردیبشت ماه جلالی ، تلنگری است بر ما که یادمان باشد آن کلام نافذ پر مغز نه تنها درکشاکش روزگار خاموش نمی شود که  بر ارزشش افزوده می شود که گذشت روزگار هر گنجینه ای را  قیمتی تر می کند بی شک؛ که:

«همه عمر برندارم، سر ازاین خمار مستی
     كه هنوز من نبودم، كه تو در دلم نشستی»
 

منبع :روزنامه افسانه